|
گفتی عاشقم نمیشی چون بداخلاق و یه دنده م دلتو به دس میارم... حاضرم شرط ببندم... سپیده موسوی
اوضاع بر وفق مرادم نیس
اونکه دوسش دارم به یادم نیس همه میگن چه ساده ای دختر اونکه به پاش نشستی آدم نیس...
هر چیزی تازه ش خوبه جز دوست....
وقتی میگم عاشقتم هر دو تا گوش تو کره
فاصله ی من و تو از صبر خدا زیادتره بغض تموم عاشقا جم شده تو گلوی من قصه ی پنهون تو شد قاتل آبروی من وسعت هفتا آسمون کم میاره پیش غمم پیش تو ادعام میشه پیش خودم خیلی کمم دوباره بازیچه شده قلب صاحاب مرده ی من تو هم نمک بزن به این زخم نمک خورده ی من همش میگم چرا خدا فکری به حال ما نکرد وقتی به بیراهه زدی چرا تو رو صدا نکرد از این همه اثاثیه یه قاب عکس رو به روم نشد فراموشت کنم خاری که موندی تو گلوم ای که تو دل مرده گیا داشتی برام حکم حیات روشن و ساده بت بگم من متاسفم برات من متاسفم برات سپیده موسوی فرد
ما را نکشان به سوی لبهای خودت
برگرد برو بخواب در جای خودت می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست اما همه ی عواقبش پای خودت
احساس می کنم از دست دادمت وقتی نگاهمو تا غصه می کشی با من که عاشقم دلسرد و ساکتی اما با دیگرون گرم خوش و بشی تحقیر می شم از بیهوده بودنم وقتی کنارمی مغرور و یخ زده چشمای عاشقم فریاد می زنن تردیدمو بکش رویامو پس نده اما برای تو فرقی نمی کنه دور و برم غمه من در محاصرم احساس می کنم بی هیچ وقفه ای قبل از عبور تو باید خودم برم سپیده موسوی فرد
بهترین دوستم مرا از یاد برد
آخرش حرف خودم شد در نهایت عاشقم شد آخرش اون دل سنگی تا ابد مال دلم شد
از زندگی با تو هیچی نفهمیدم فردای آبی مو تو انزوا دیدم دیدم که می پوسم، ناباور و خسته من تازه فهمیدم غم با تو همدسته شب تو نگاهم بود، اما نرنجیدی تبعید رویامو دیدی و خندیدی چشمامو می بستی رو شادی و خنده آغوشمو از تو این تیرگی کنده سهم من از ما بود، ویرونی ممتد با تو پریشونم ای آشنای بد از پیش تو میرم، سقف تو آواره عشق تو مسمومه ذهن تو بیماره
من ازت چیزی نخواستم . جز یه ویلا تو لواسون یه بی ام وی سیاه و یه آپارتمان تو شــــمرون ۲۰۰۷ تا سکـــــه. یه زمــــین اول جــــــــردن که تو در نهایت عشـــــق . بزنی قباله ی من مگه من ازت چی خواستم . اینکه مادرت نباشه نمی خوام که با حضورش . زندگیم از هم بپاشه ولی خوب مصلحت اینه: مادرم پیشم بمونه هرچی باشه نازنیـنم مامانم از خـودمـونــه این توقــعی زیاده ! که تو ظرفا رو بشـوری واسه رفع خستگیمون چایی دم کنی تو قوری هر چی من میگم بگی چشم مثل یک آدم عاقل تو خودت گفتی که هستی یه شریک خوب و همدل پس چرا جا زدی میری ! می گی : از من دیگه سیری نمی دونی که با رفــــتن مــنو از خودم می گـــــیری من هنوز چیزی نخواستــــــم ...
«« خوش به حالم »» تو رو هر کی داشته باشه ،خوش به حال روزگارش سهم هر کسی که باشی ، سررسیده انتظارش خوش به حال اونکه با تو، زیر بارون خیسه ، خیسه چترشو بسته و داره از ستاره می نویسه اونکه دستاتو می گیره ، پراحساس غروره تب مرداد و می گیره، وقتی از تو خیلی دوره تو نگاه تو پرنده اس ، خوش به حال اون پرنده که چشای مهربونت ، به پریدنش می خنده آرزومه ، تن خسته ات ، پا رو چشم من بذاره خوش به حال من که حرفام ، بـــوی پایــیز و نداره ...
|
About
تمامی شعرها و ترانه های این وبلاگ سروده خانم سپیده موسوی فرد بوده واین ترانه ها داراي مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي باشند . لذا هرگونه بهره برداري از اين آثار مي بايست با اجازه كتبي از شاعره باشد
Home |